احمد بن ابو الحسن النامقي الجامي ( احمد ژنده پيل ) ( شيخ احمد جام )
12
كنوز الحكمة ( فارسى )
آن ، است كه اين همه حوزهها با كوى اولياى خداى خواهد بود « 1 » : خداى عزّ و جلّ ظلم نكند ، و ظلم دوست ندارد ، و نخواهد كه طاعت كسى بىجرم از وى فراستاند ، و فرا كسى ديگر دهد ؛ پس به همه حال « 2 » جرمى بايد ، تا كالاى كسى از وى فرا توان ستد ، كه ملامت هيچكس بار نيارد . و اين همه خلق كارگران اولياى « 3 » اواند ، و مىبايد كه چون باكوى ايشان گردد - و ظلمى در ميان نباشد - خاطرى فرا دل وسواس دهد ، تا خنّاس چيزى فرا دل او دهد ، و آن نادان زبان برگشايد ، و هرچه خواهد فرا گفتن گيرد ، تا آنچه روز قيامت از مادر و پدر خويش و پيوند دريغ دارد از وى فراستاند ، و فرا اين ولىّ خداى دهد ، تا هيچ ظلمى در ميان نباشد ، حق با حقدار رساند . و اگر كردار نيك ندارد - هيچكس نباشد از آدميان كه آخر او را غبار معصيتى نباشد - آن از گردن وى برگيرند ، و بر گردن آن غيبتگوى ژاژخاى نهند ، تا برگيرد و با خود به دوزخ برد ، و اين ولىّ خداى عزّ و جلّ بىهيچ ظلمى و جرمى مىخرامد تا به بهشت ؛ اين همه كارگران و مزدوران اين قوماند . اى برادران ، و عزيزان ما ! چندان جهد كنيد - اگرچه بركاريد - تا مگر خويشتن را در دل يكى از اين قوم جاى كنيد به نوعى از انواع ، كه ايشان عزيزان دو جهاناند ؛ و هركه با عزيزان نشيند ، همچون ايشان عزيز شود . و مردمان در مثل چنين گويند : بيت هركه با دونان نشيند همچو دونان دون شود * با خردمندان نشين تا مدحتت افزون شود و مهتر ( ص ) مىگويد : من أحب قوما فهو منهم . اكنون با سر اين سخن و با فصل اول شويم كه سخن دراز مىشود ، كه مىگويد : فَأَلْهَمَها فُجُورَها وَ تَقْواها « 4 » - اكنون اين چند خصلت است كه هركه بر اين برود ، او از خاصگان خداى عزّ و جلّ باشد ؛ نه به لاف بلكه به صدق و صفاوت و اخلاص . اكنون اين خصلتها كه برداده آيد ، در هريكى فصلى گفته آيد تا اگر كسى خواهد كه طريق اين قوم - كه رسول ( ص ) بو هريرة را اشارت كرده است - برود بر وى آسان باشد ؛ و از جاى ديگر نبايد جست كه بوك يابد ، بوك نيابد .
--> ( 1 ) - د : گرديد . ( 2 ) - د : ندارد . ( 3 ) - از نسخههاى « ت » ، و « ج » به متن افزوده شد . ( 4 ) - در نسخهء « د » ترجمه پارسى اين آيت با قلمى متفاوت با قلم متن در حاشيه چنين نگاشته شده : پس فهماند او را بدكارى او و پرهيزگاريش را .